X
تبلیغات
:: دختروانتظار ::  

دختروانتظار              

welcome to my weblog



>

ازدرون تنورمسی،اتش زبانه می کشیدووحشت شعله های اتش،درعمق جان حاضرین درقصر،ترس عجیبی ایجادمی کرد.صیانه مادربودوجانش به بلندای زبانه های اتش،برای فرزندانش پرمی کشید.اولین فرزنددرون اتش گداخته ی تنورانداخته شد.بخشی ازقلب صیانه هم به همراه شعله های اتش،گداخته شدوخاکستر...صدای ناله ی فرزنددوم هم بافاصله ی کمی ازمیان تنوربلندشد.صدای نعره ی فرعون دوباره به گوش رسید:ایاهنوزهم به خدای واحدویکتاایمان داری وازپرستش من سربازمی زنی؟بغض صیانه وگریه های بی امان اومانع ازاعلام مکررایمانش به الله نبود.نوبت به فرزندشیرخوارش رسید،این مصیبت دیگرقابل تحمل نبود...اتش تنوردیگردرحال سردشدن بودولی خشم فرعون هرلحظه برافروخته ترمی شد.باانداختن صیانه دراتش،گویی پایه های حکومت فرعون دراتش می سوخت. اگرمردم بفهمندکه یک زن ارایشگر،ان هم ارایشگردخترفرعون اینگونه درمقابل خدای مردم مصرایستاده است چه خواهدشد؟...خداوندبه پاس این ثبات قدم درراه اعتقادات توحیدی،توفیق زندگی مجددوحضوردرجمع313 نفرکارگزارحضرت مهدی (عج) رابه صیانه ماشطه عنایت نمود.  

(به روایت امام صادق(ع)دردلائل الامامه،تالیف محمدبن جریرطبری،ص314 )

(برگرفته ازکتاب رسالتهای زن منتظر،مریم معین الاسلام/علی غلامی،چاپ بیست وسوم،ص20 )

...
+نوشته شده درجمعه 21 مرداد1390ساعت 14:2 توسط نیروهای قرارگاه محدثه(گروه یاس)